
حتماً خيلي از شما دوستان نام OLED به گوشتون خورده، امروزه گوشي هاي تلفن همراه مختلفي رو در بازار مي تونيم ببينيم كه از تكنولوژي OLED به عنوان صفحه نمايش خودشون بهره مي برند. اما اين تكنولوژي چي هست و آيا از اون در ساخت صفحات نمايش بزرگتر از جمله تلويزيون ها هم استفاده ميشه يا نه؟
OLED مخفف كلمات Organic Light-Emitting Diode به معني ديودهاي نوردهنده اورگانيك (يا بهتر ميشه گفت طبيعي) هست كه از تكنيك جديدي به منظور توليد رنگ و نور جهت نمايش تصاوير بهره مي بره.
در نمايشگاه CES 2012 شركتهاي LG و Samsung از تلويزيونهاي جديد خودشون كه از فناوري OLED بهره مي برند رونمايي كردند.
OLED رو ميشه بزرگترين پيشرفت در زمينه فناوري توليد تلويزيون در دهه گذشته ناميد چرا كه به راحتي تكنولوژي هاي كنوني و مرسوم همانند LCD و Plasma رو از همه لحاظ پشت سر ميگذاره.
مي رسيم به اين مطلب كه OLED چطور كار ميكنه. خوب، همه مي دونيم كه براي ايجاد يك تصوير بر روي صفحه تلويزيون (يا كلاً هر نمايشگر ديگه اي) به رنگهاي قرمز، سبز و آبي نياز داريم. در فناوري OLED رد شدن جريان الكتريسيته از يك سري مواد خاص ميتونه باعث نوردهي اين مواد در يكي از اين رنگها بشه. نكته مهم در اينجا اين هست كه در هيچ تكنولوژي ديگه اي در تلويزيونها امكان توليد نور بصورت مستقيم وجود نداره. در تلويزيونهاي Plasma يك نور UV (ماورا بنفش) كه توسط گاز پلاسما توليد ميشه باعث ايجاد اين سه رنگ در صفحه ميشه. در LCD ها هم كه از يك فيلتر رنگي و مايعي استفاده ميشه كه ميتونه جلوي عبور نور رو بگيره كه پشت اين صفحه يك منبع نوري (در LCD ها لامپهاي فلوروسنت و در LED LCD ها ديودهاي نوراني) قرار داره، استفاده ميشه.
خوب حالا سوال اينكه اين OLED چه مزيتهايي داره؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه تلويزيونهايي با فناوري OLED باريكتر، سبكتر، كم مصرف تر و با بازدهي بيشتر نسبت به تلويزيونهاي ديگه خواهند بود. هر پيكسل امكان اين رو خواهد داشت كه بطور يكتا خاموش بشه و يك سياه خالص رو توليد كنه به اين معني كه كنتراست اين تلويزيونها ميتونه بي نهايت واقعي باشه!
در نمايشگاه CES 2012 شركت LG يك تلويزيون OLED به ابعاد 55 اينچ به نمايش گذاشت كه كمتر از 7.5 كيلوگرم وزن داشت و قطر اون هم از به اندازه قطر يك مداد بود (حدود 4.5 ميليمتر). تلويزيونهاي OLED همه چيزهايي رو كه از يك تلويزيون رويايي انتظار داريم برآورده ميكنه، كنتراست بي نظير، قطر بسيار كم، مصرف انرژي فوق العاده پايين.
در مقايسه بين LED و OLED بايد به اين نكته اشاره كرد كه تمامي تلويزيونهايي كه در حال حاضر در سطح بازار جهان با نام LED به فروش ميرسند در اصل LED نيستند، بلكه LCD هايي هستند كه براي نوردهي از ديودهاي LED در پشت صفحه شون استفاده ميكنند.
در حاليكه LED LCD ها در مايسه با LCD هاي عادي و Plasma ها مصرف انرژي كمتري دارند ولي باز هم به كم مصرفي OLED ها نيستند. در مقايسه بين OLED و LED بايد اين رو هم بگم كه OLED ها از موادي استفاده ميكنند كه از كربن تشكيل شدند (به همين دليل عنوان Organic به اونها اطلاق ميشه) كه اين مواد در هنگان دريافت جريان الكتريسيته از خودشون نور توليد مي كنند. اگر بخواهيم خيلي ساده مطلب رو بيان كنيم LED ها همانند صفحاتي هستند كه از لامپهاي خيلي كوچك براي نوردهي استفاده ميكنند ولي OLED مثل يك صفحه اي هستند كه از خودشون نور توليد مي كنند. تنها مورد تلويزيون LED واقعي (به اين معني كه تلويزيوني كه براي توليد تصوير از لامپهاي LED استفاده ميكنه) يك نمونه اوليه هست كه شركت سوني در نمايشگاه CES اون رو به نمايش گذاشته بود بنام Sony's Crystal LED prototype. اين تكنولوژي فعلاً در حد نمونه هست و معلوم نيست كه كي قراره به توليد انبوه برسه (و يا اينكه اصلاً ممكنه برسه يا خير).
در تلويزيونهاي OLED دو نوع متفاوت وجود داره كه يكي RGB OLED و ديگري White OLED نام داره. RGB OLED از لحاظ كاركرد همانند Plasma ها عمل ميكنه به اين معني كه در هر پيكسل قسمتهاي جداگانه قرمز، سبز و آبي وجود دارند. اما White OLED قضيه اش به كلي متفاوت هست. موارد قرمز، سبز و آبي OLED در جلوي يكديگر قرار ميگيرند و وقتي نور از اونها عبور ميكنه يك نور سفيد ايجاد ميكنند و بعد از اون اين نور سفيد از يك فيلتر رنگي عبور ميكنه تا رنگهاي قرمز و سبز و سفيد رو توليد كنه.
براي درك بهتر مطلب به عكس زير دقت كنيد كه صفحه نمايش تلويزيون OLED شركت LG رو نمايش ميده :

در اين عكس جلوي تلويزيون (بخشي كه به سمت شما قرار داره و اون رو تماشا مي كنيد) بالاي تصوير قرار گرفته و قسمت داخلي صفحه سمت پايين عكس هست. بخش شماره يك بخشي هست كه سه لايه رنگي سبز و قرمز و آبي جلوي هم قرار گرفتند كه نور سفيد توليد ميكنند(بخش شماره دو). بخش شماره سه فيلترهاي رنگي هستند كه اجازه عبور يك رنگ خاص رو به سمت صفحه تلويزيون (بخش شماره چهار) مي دن. يك فيلتر شفاف (سمت راست تصوير) نور سفيد رو عبور ميده كه باعث روشن شدن تصوير در حال نمايش ميشه و اين پيكسل رنگ سفيد رو نمايش ميده. حالا اگر OLED پشت فيلتر آبي رو خاموش كنيم پيكسل به رنگ زرد در مياد. اگر OLED پشت آبي و قرمز رو خاموش ميكنيم، پيكسل به رنگ سبز در مياد و ...
البته توجه داشته باشيد كه عكس بالا نمايشگر يك پيكسل هست و در يك تلويزيون HD با رزولوشن 1920 در 1080 بيش از دو ميليون پيكسل وجود داره. همونطور كه در عكس مشاهده كرديد در طراحي LG يك ساب پيكسل (جزئي از اجزاي تشكيل دهنده يك پيكسل) سفيد اضافه شده كه باعث روشن تر شدن تصوير ميشه كه بازدهي رو بالا ميبره.
ممكنه اين طراحي به نظر عجيب بياد چرا كه وقتي سه رنگي رو ميتونيم توليد بكنيم، براي چي مياييم رنگ سفيد رو توليد ميكنيم و بعد دوباره اونرو از يك فيلتر رنگي عبور ميديم تا به يكي از همون سه رنگ دربياد ؟
اينطور كه ادعا شده استفاده از اين روش مزاياي زيادي داره. مثلاً يكي از اين ادعا ها اينه كه طول عمر اين فناوري بيشتر هست و همينطور امكان تغيير رنگ در دراز مدت نسبت به پيكسلهاي تكي قرمز، سبز و آبي كمتر هست. شركت LG در مورد طول عمر نمايشگرهاي OLED خودش فعلاً چيزي رو بصورت رسمي اعلام نكرده. البته چيزي رو كه اعلام كرده اينه كه در حال حاضر توليد با اين روش ساده تر هست كه اين يعني توليد با اين روش هزينه كمتري خواهد داشت و همچنين زودتر وارد بازار خواهد شد. نكته بسيار مهم ديگه هم اينه كه گفته ميشه White OLED رو ميشه براحتي در سايزهاي مختلف توليد كرد. اين يعني ميشه منتظر تلويزيون هاي با زرولوشن 4K بود (رزولوشني چهار برابر 1920 در 1080).
ميرسيم به اينجا كه تفاوت AMOLED و OLED چيه؟ شايد در مورد گوشي هاي تلفن همراه و يا بعضي ديگه از ابزارهاي قابل حمل شنيده باشيد كه صفحه اونها از تكنولوژي AMOLED استفاده ميكنه. دو حرف AM مخفف كلمات Active Matrix هستند كه به نحوه آدرس دهي پيكسلهاي صفحه توسط اون دستگاه خاص اشاره ميكنه. AM فقط روش ديگري هست براي كار با يك صفحه OLED كه براي تصاوير متحرك بهتر هست. در اين روش هر پيكسل بصورت جداگانه آدرس دهي ميشه كه ما در مورد تلويزيون هم به استفاده از همين روش نياز داريم. شايد به ياد بياريد كه در مورد مانيتورهاي LCD كلمات TFT LCD و يا Active-Matrix LCD استفاده ميشد، اما در حال حاضر ديگه چنين كلماتي رو همراه با كلمه LCD نمي بينيد. چرا كه ديگه تقريباً همه صفحات LCD (اعم از تلويزيون، موبايل، تبلت و...) از Active-Matrix استفاده ميكنند. در مورد OLED هم مساله تقريباً همينطور هست و تلويزيونهاي OLED از نوعي Active-Matrix استفاده مي كنند.
و اما آخرين سوال و شايد مهم ترين اونها اينه كه كي و چه زماني مي تونيم يك تلويزيون OLED رو بخريم و چقدر بايد منتظر باشيم تا قيمت اونها منطقي بشه؟
چيزي كه مشخص هست اينه كه مثل همه فناوري هاي جديد ديگه تلويزيون هاي OLED در هنگام ورود به بازار قطعاً قيمت بالايي خواهند داشت. فراموش نكنيد كه تا همين چند سال پيش تلوزيونهاي LCD و Plasma با ابعاد بزرگ قيمت هايي سرسام آور داشتند.
بهتره كه اجازه بديد نسلهاي اول OLED رو قشر مرفه جامعه با قيمتهايي حدود 8000 دلار بخرند و باعث كاهش قيمتها براي اقشار متوسط جامعه بشن. تا چند سال آينده منتظر همه گير شدن OLED ها باشيد و بدونيد كه با اينكه قيمت اونها از LCD و Plasma بالاتر خواهد بود اما كارايي بسيار بالاتر اين مساله رو جبران خواهد كرد. در حال حاضر اگر خواهان ديدن صفحات OLED هستيد گوشي هاي تلفن همراه از شركتهايي مثل Samsung و يا HTC وجود دارند كه از صفحات OLED استفاده مي كنند. اخيراً Samsung يك تبلت 7.7 اينچي منتظر كرده كه يك صفحه OLED رو به عنوان نمايشگر استفاده ميكنه. همينطور كنسول جديد PlayStation Vita از شركت Sony هم يك صفحه 5 اينچي OLED داره.
در آينده مساله ابعاد براي OLED مساله چندان مشكل سازي نخواهد بود بطوريكه حتي فكر توليد صفحات OLED با ابعاد يك ديوار هم در ذهن متخصصان وجود داره. يا OLED هاي انعطاف پذير كه البته احتمالاً چندين سال طول ميكشه كه به واقعيت بپيوندند اما ما رو به ياد فيلم هاي علمي-تخيلي مي اندازند كه در اونها ميتونيم يك صفحه OLED رو مثل يك مجله توي دستمون خم كنيم!
منبع مقاله : Geoffrey Morrison/CNET
ترجمه : خودم

سري فيلم هاي Mission Impossible طرفداران بسيار زيادي در بين علاقه مندان به فيلم و سينما دارن كه من هم خودم يكي از اونها هستم. اين فيلم ها كه بر اساس مجموعه تلويزيوني به همين نام كه در سال 1988 توليد شده بوده، ساخته شدند با هنرمندي Tom Cruise در نقش مامور مخفي Ethan Hunt كه مامور سازماني بنام IMF يا Impossible Mission Force هست، براي اولين بار در سال 1996 به روي پرده سينما رفت. نسخه دوم فيلم در سال 2000 و نسخه سوم هم در سال 2006 اكران شدند. به عنوان آخرين نسخه MI تا بحال، شماره چهارم اين مجموعه با نام Ghost Protocol در دسامبر 2011 به روي پرده رفت كه از همه لحاظ ميشه اون رو برترين نسخه از اين سري دونست. از سه گانه اولي اين مجموعه پكيج هاي مختلفي روي Blu-Ray عرضه شده كه آخرين و جديدترين اونها پكي هست بنام Mission Impossible : Extreme Blu-Ray Trilogy كه در ماه دسامبر 2011 و قبل از اكران فيلم چهارم منتشر شد تا توجه ها رو به سمت اين مجموعه فيلم ها جلب كنه تا فيلم چهارم هم مورد توجه قرار بگيره و البته با توجه به تبليغات گسترده اي كه روي Ghost Protocol انجام شد، اين پك هم بتونه مجدداً منبع كسب درآمدي براي Paramount باشه.
من چند وقتي بود دنبال اين پك بودم و ميخواستم قبل از اومدن بلو-ري فيلم MI : Ghost Protocol سه گانه اول رو روي بلو-ري ببينم و بعدش هم شماره چهارم رو بگيرم و ببينم. خوشبختانه چند وقت پيش و طبق معمول به لطف دوست خوبم جناب برزين اين پكيج به دست من رسيد. اولين چيزي كه با ديدن اين پكيج مورد توجه من قرار گرفت بسته بندي بسيار ساده و معمولي اين پك بود. سه ديسك بلو-ري در سه قاب مجزا از هم در يك پك مقوايي نازك قرار گرفتند كه البته ظاهر شكيلي داره ولي پكيج اون اصلاً قابل مقايسه با پكيجي مثل The Lord Of The Rings Extended Edition كه قبلاً در موردش نوشتم نيست. البته انتظار هم نداشتم در اون حد باشه ولي ديگه فكر نميكردم پك مقوايي بيشتر شبيه پك كاغذي باشه!

از پك مقوايي كه بگذريم ميرسيم به ديسكها و قاب ها. در مورد قاب هر ديسك هم بايد بگم، اوه! همونطوري كه در عكس مشاهده ميكنيد در ساخت قاب هم سعي شده تا حد امكان از پلاستيك كمتري استفاده بشه و صرفه جويي بشه! به خود ديسكها هم كه ميرسيم متوجه ميشيم هر فيلم در يك ديسك 25 گيگابايتي (!!!) بلو-ري قرار داره. من تابحال در اين پكيجهاي اوريجينال به اين شدت ضد حال نخورده بودم كه بعد از اينكه متوجه شدم Paramount فيلمها رو روي ديسك 25 گيگ داده بيرون، حالم گرفته شد. از همه اينها بگذريم قسمت جالبش اينه كه نسخه سوم فيلم روي ديسكش نوشته شده Disc 1 در صورتي كه هيچ Disc 2 در اين پك موجود نيست (البته قرار نبوده موجود باشه) و اين نشون ميده كه شركت معظم Paramount به خودش زحمت نداده كه حداقل براي اين پكيج Extreme Blu-Ray يك طرح ديسك اختصاصي روي ديسك چاپ كنه تا معلوم نشه كه اين ديسك رو همينطور از پكيج دو ديسكي فيلم برداشتن و انداختن اينجا! البته جاي بسي شكرگذاري وجود داره كه حداقل به خودشون زحمت دادن و لطف كردن كاور سه تا فيلم رو براي اين پكيج مجدد طراحي كردند تا با هم ست بشن.
Mission Impossible
از ظواهر كه بگذريم ميرسيم به محتوا. بعد از اينكه متوجه شدم ديسكها 25 گيگابايتي هستن انتظار تصوير و صداي فوق العاده از اين فيلمها نداشتم و با اين نگاه رفتم سراغ تماشاي فيلم اول. فيلم اول به كارگرداني Brian De Palma در سال 1996 منتشر شد و با توجه به اين نكته كه اين فيلم تقريباً دو دهه قبل ساخته شده،ميشد انتظار تصويري با كيفيت متوسط رو از اين فيلم داشت كه خوب دقيقاً هم همينطور بود. تصوير فيلم نسبت به فيلمهايي كه اخيراً روي بلو-ري ديدم از Sharpness كمتر رنج ميبره. رنگها و طبيعي بودن رنگ پوست شخصيتها هم كمي مشكل داره و نسبتاً غليظ هست و رنگ پوست صورت افراد بيشتر به قرمز ميزنه. در صحنه هاي تعقيب و گريز شفافيت تصوير قابل قبول هست ولي كلاً چشمگير نيست. با توجه به اينكه اين فيلم با فرمت MPEG 2 روي بلو-ري اومده و ساخته حدود 17 سال پيش هست انتظار بيشتري از اين ديسك نميشه داشت. به صداي فيلم كه ميرسيم وضعيت مقداري بهتر از تصوير هست ولي باز قابل مقايسه با صداي فيلمهاي جديدتر نيست. من اخيراً با راهنمايي جناب برزين و البته در نظر گرفتن نياز و شرايط خودم يك سيستم 1312 دنون تهيه كردم كه اين فيلم رو هم با همين سيستم تماشا كردم. چيزي كه خيلي توجه من رو جلب كرد استفاده خيلي كم از كانالهاي سوراند بود كه در كل خالي بودن جاي اونها در خيلي از صحنه ها حس ميشد. البته هر از چند گاهي و بيشتر در صحنه هاي اكشن صداهايي هم از سوراند پخش ميشد ولي كلاً از يك فيلم اكشن انتظار استفاده مداوم از كانالهاي سوراند ميره كه در اينجا اين كمبود احساس ميشه. Encoding صدا هم Dolby Digital 5.1 هست. در اين ديسك به جز خود فيلم يك سري پشت صحنه و اضافات وجود داره كه به جز دو تا Trailer كه HD هستند بقيه همه در فرمت SD در اين ديسك قرار گرفتن. كلاً اين ديسك از DVD سرتر هست ولي در حد و اندازه هاي نام Blu-Ray نيست.
Mission Impossible II
به سراغ فيلم دوم ميريم كه در سال 2000 اكران شده و كارگردان اون John Woo هست كه ميشه او رو كارگردان كفتر باز چيني ناميد (اگر ديده باشيد توي اكثر فيلمهاي John Woo كفتر ديده ميشه!). از لحاظ تصويري وضعيت به مراتب بهتر از نسخه اول هست ولي فرمت Encoding تصوير باز هم MPEG 2 در نظر گرفته شده. رنگ و نور تصوير از نسخه قبلي بهتر هست و اون قرمزي پوست صورت افراد ديگه وجود نداره. رنگ سياه تصوير نسبتاً غليظ هست ولي اونقدرها هم آزار دهنده نيست. صحنه هاي اكشن زيادي در اين فيلم وجود دارند كه خيلي هاشون در نور زياد روز فيلمبرداري شدند كه در اين صحنه ها كيفيت تصوير جلب توجه ميكنه و قابل قبول هست و ميشه حس كرد كه اين تصوير يك ديسك Blu-Ray هست. در اين نسخه هم در صحنه هاي سريع اكشن شفافيت قابل قبولي مشاهده ميشه و همونطور كه اشاره شد كيفيت تصوير نسبت به فيلم اول يك سر و گردن بالاتر هست. صدا همانند فيلم اول در فرمت Dolby Digital 5.1 ارائه شده ولي اينبار استفاده از كانالهاي سوراند تقريباً از ابتدا تا انتهاي فيلم وجود داره. صحنه هاي اكشن و تعقيب و گريز، مخصوصاً تعقيب و گريز نزديك به انتهاي فيلم به زيبايي انتقال صدا رو بين كانالهاي جلو و سوراند به نمايش ميذارن. تير اندازي ها در كانالهاي جلو و سوراند و انفجار در كانال ساب ووفر واقعاً شنيدني هستند. كلاً فضاسازي توسط صدا در اين فيلم بخوبي پياده ميشه و نميشه انتظار بيشتري داشت. در بخش پشت صحنه و اضافات هم اين فيلم كلاً چند تا بخش نسبتاً كوتاه داره كه همگي در فرمت SD ارائه شدند.من به مراتب از ديدن اين نسخه روي بلو-ري نسبت به نسخه اول لذت بيشتري بردم.
Mission Impossible III
و اما سرور ديسكهاي اين مجموعه ديسك سوم هست كه حاوي فيلم MI 3 هست كه توسط J.J. Abrams كارگرداني و در سال 2006 اكران شده. تصوير اين فيلم بدون شك بهترين تصوير در بين اين سه گانه هست و واقعاً چشم نواز. با وجود اينكه اين نسخه هم از فرمت MPEG 2 در تصوير استفاده كرده ولي تصوير عالي و با كيفيت هست. ميزان شدت و غلظت رنگها خوب و طبيعي به نظر ميرسه. گرين هم در تصوير ديده ميشه كه با وجود تفاوت در ميزان و شدت اون در برخي صحنه ها نسبت به بيشتر صحنه هاي ديگه فيلم، آزار دهنده نيست و كيفيت تصوير رو از بين نمي بره. Sharpness تصوير هم در طول فيلم بسيار خوب هست و تصاوير فيلمبرداري شده در شب به خصوص در بخشي از فيلم كه در چين اتفاق ميافته كيفيت قابل توجهي رو به نمايش ميذارن. كلاً از اين فيلم نميشه انتظار تصويري بهتر از اين داشت چون واقعاً مساله خاصي نيست كه بشه ازش شكايت كرد. و اما صدا و باز هم Dolby Digital 5.1 كه اينبار بر روي اين ديسك واقعاً ميشه گفت در يك كلام، تركونده! صداي فيلم از اول تا آخر من رو به وجد آورد. واقعاً لذت بردم. از همون ابتداي فيلم در صحنه هاي اكشن و انفجار
ساب ووفر كل اتاق رو به لرزه در مياورد مخصوصاً صحنه رد شدن هليكوپترها از بين پره هاي توربين هاي بادي كه واقعاً احساس ميكردم كه اين پره توربين از بغل گوشم رد شده و واقعاً ميشد موج حاصل از حركت اين پره ها رو در غرش ساب ووفر حس كرد. درگيري كانالهاي سوراند از ابتدا تا انتهاي فيلم بي امان بود و در تمامي طول فيلم و در صحنه هاي كم صدا اين كانالها نقش پر كردن فضا رو با صداي محيط ايفا مي كردند و در صحنه هاي پر زد و خورد و اكشن هم كه تو فيلم كم هم نيستن، اين كانالها با گرفتن صداي انتقال يافته از كانالهاي جلو، حس قرار گرفتن در مركز درگيري رو در بيننده فيلم ايجاد ميكردند. به عنوان مثال در بخش درگيري روي پل كه يك هواپيماي بدون سرنشين هم در اين صحنه در حال پرواز و شليك موشك هست، رد شدن اين پرنده ار بالاي سر اتومبيلها با انتقال صدا در بين كانالها به زيبايي هرچه تمام تر شبيه سازي شده. بدون شك فيلم سوم هم از لحاظ تصويري و هم از لحاظ صوتي دو فيلم ديگه رو به راحتي پشت سر ميذاره و لذت تماشاي يك فيلم بلو-ري رو بطور كامل براي بيننده به همراه داره. تنها نكته منفي در مورد ديسك سوم اين هست كه هيچ Content اضافه اي نداره به جز يك ترك صداي Commentary روي فيلم كه Tom Cruise و J.J. Abrams در مورد فيلم صحبت ميكنند كه البته جالب هست.
در پايان به نكته اي كه ميشه اشاره كرد اينه كه با وجود كمبودهاي موجود در اين پكيج، تماشاي اين فيلم ها لذت بخش هست ولي چيزي كه مشخص هست اينه كه شركت Paramount با يك Transfer جديد و كمي كار بر روي صداي فيلمها (مخصوصاً فيلم اول) ميتونه تا حدي اين كمبود ها رو جبران كنه ولي بعيد به نظر ميرسه كه قصد انجام چنين كاري رو داشته باشه.
با تشكر از توجه شما
تابعد...

با افزايش روز افزون فيلمهاي سه بعدي تكنولوژيهاي بكار گرفته شده در ساخت اين فيلم ها هم در حال تغيير و پيشرفت هست. همه كساني كه فيلمهاي سه بعدي تماشا مي كنند به خوبي مي دونند كه كيفيت افكت هاي سه بعدي فيلم چقدر ميتونه در لذت ديدن يك فيلم موثر باشه و اين كيفيت مستقيماً به تجهيزات و روشهاي بكار گرفته شده در ساخت اون فيلم بستگي داره. بعد از اكران رويايي فيلم آواتار، كه البته از نظر كيفيت ساخت سه بعدي بسيار عالي بود، فيلمهاي بسيار زيادي با نام سه بعدي اكران شدند كه شايد بشه گفت خيلي هاشون فقط به خاطر بيشتر كردن فروش فيلم نام سه بعدي رو يدك مي كشيدند و نگاه كردن اونها به صورت دو بعدي لذت بيشتري داشت، از جمله اونها ميشه به Clash Of The Titans اشاره كرد كه حتي بصورت سه بعدي هم فيلمبرداري نشده بود و يك تبديل ضعيف از فرمت دو بعدي به سه بعدي بود. و اما با كسب تجربه در چند سال اخير در ساخت فيلمهاي سه بعدي، كارگردانان و دست اندركاران تهيه فيلمها به سمت استفاده از تكنولوژيهايي ميرن كه كيفيت تصاوير سه بعدي رو بسيار بهتر ميكنه. يك نمونه از اين تكنولوژيهاي جديد دوربين هاي فيلمبرداري جديدي هست كه شركت Red توليد كرده و اخيراً هم از اين دوربينها براي اولين بار در ساخت فيلم Underworld Awakening 3D استفاده شده. من خودم هنوز اين فيلم رو روي بلو-ري نديدم ولي از Preview هايي كه در اينترنت مطالعه كردم اينطور برداشت ميشه كه كيفيت تصوير اين فيلم در نسخه سه بعدي بسيار قابل توجه هست و ادعا ميشه كه افكتهاي سه بعدي اين فيلم از آواتار هم تر و تميز تر هست! با استفاده از دوربينهاي Red Epic تا حد خيلي زيادي از مشكلات معمول موجود در تصاوير سه بعدي در اين فيلم كاسته شده. اين دوربينها با رزولوشن 5K (يعني رزولوشني بيش از 6 برابر 1080 معمول كنوني) و همچنين ابعاد نسبتاً كوچك (نسبت به خيلي از دوربينهاي ديگه در اين سطح) براي كمتر كردن مشكلات معمول در تصاوير سه بعدي طراحي شدند كه گام بزرگي در ايجاد تجربه اي لذت بخش تر از 3D برداشتن. همچنين نكته مثبت ديگه اي كه در مورد اين دوربين به اون اشاره شده اين هست كه عمق تصوير بسيار بهتر و باورپذير تر از گذشته شده بطوريكه در صحنه هاي عادي فيلم هم عمق فضاها چشم گير هست. همچنين فاصله بين اشيا و افراد در فيلم هم عيان تر شده.

نكته بسيار قابل توجه براي بسياري از علاقه مندان ميتونه اين باشه كه كارگردان معظم نيوزيلندي يعني Peter Jackson در حال حاضر در حال فيلمبرداري فيلم بعدي خودش، The Hobbit، با دوربينهاي شركت Red هست. در ويدئويي كه خود جكسون از پشت صحنه ساخت فيلم جديدش چند وقت پيش روي اينترنت منتشر كرد نكات بسيار جالبي در مورد استفاده از فناوريهاي جديد در ساخت فيلم بصورت سه بعدي وجود داشت كه به بخشي از اونها اشاره ميكنم. جكسون براي ساخت The Hobbit از 48 دوربين Red Epic (قيمت هر دوربين 58000 دلار هست) استفاده ميكنه كه البته چون فيلم بصورت سه بعدي فيلمبرداري ميشه هميشه اين دوربينها بصورت جفتي و با استفاده از تجهيزات خاصي كنار هم قرار ميگيرند. در اين ويدئو به اين نكته اشاره ميشه كه با وجود ابعاد نسبتاً كوچك دوربينها باز هم امكان اينكه دو دوربين طوري در كنار هم قرار بگيرن كه فاصله مناسب بين دو لنز ايجاد بشه وجود نداره. ميدونيد كه براي فيلمبرداري تصاوير سه بعدي بايد لنز دو دوربين در فاصله اي از يكديگر قرا بگيرن كه فاصله دو چشم انسان رو شبيه سازي كنند و اين فاصله اگر درست و دقيق نباشه كيفيت تصاوير نهايي خوب از آب در نمياد. براي حل اين مشكل از تكنولوژي ابداعي شركتي بنام 3ality Technica استفاده ميشه كه اين امكان رو ايجاد ميكنه. در حقيقت اين فناوري طوري كار ميكنه كه يك دوربين تصوير رو مستقيماً ميگيره و دوربين دوم هم تصويري رو كه از يك آينه منعكس ميشه ضبط ميكنه و با اين تكنيك امكان تنظيم فاصله دو لنز بصورت دلخواه وحود داره. نكته ديگه در مورد فيلمبرداري The Hobbit با اين دوربينها اين هست كه علاوه بر رزولوشن 5K ، اين دوربينها امكان فيلمبرداري 48 فريم بر ثانيه رو هم فراهم كردن (البته اين دوربينها امكان فيلمبرداري تا سرعت 120 فريم در ثانيه رو هم دارند) كه باعث هر چه واقعي تر شدن تصاوير متحرك، خصوصاً در حالت 3D ميشه. با سابقه اي كه از پيتر جكسون در ساخت فيلم وجود داره و اين تجهيزاتي كه داره استفاده ميكنه انتظار ميره The Hobbit وقتي در پايان سال 2012 اكران ميشه بهترين فيلم سه بعدي ساخته شده تا اون تاريخ باشه!

اميدوارم كه از اين مطلب استفاده لازم رو برده باشيد.
تا بعد...

سري فيلم هاي اكشن Fast & Furious از سال 2001 كه با به روي پرده رفتن اولين فيلم از اين سري يعني The Fast and The Furious طرفداران خاص خودش رو پيدا كرد تا به الان كه سال 2012 هست 5 فيلم رو به علاقه مندان اين فيلم ها ارائه دادند. اين فيلم ها كه تماماً بر اساس هيجان مسابقات غير مجاز رانندگي در شهر ساخته مي شن معمولاً از سوي منتقدين سينما امتيازات متوسط مي گيرن و جز فيلمهاي جدي با داستانهاي آنچنان پيچيده به حساب نميان. شخصيتهاي اصلي در داستان كلي فيلم ها Vin Diesel و Paul Walker بازي شدند (البته در شماره دوم Vin Diesel نبود و در شماره سه هم كه كلاً داستان جانبي بود) كه از فيلم شماره يك كه يه جورايي مقابل هم قرار داشتند تا فيلم پنجم كه همدست هم هستند پيش رفتند و بايد ديد كه در شماره هاي احتمالي بعدي داستان به كجا كشيده خواهد شد.
بحث اين مطلب من در مورد فيلم شماره چهار هست كه با نام Fast & Furious كه با نام Fast & Furious توسط Justin Lin كارگرداني شده (البته اين كارگردان شماره هاي 3 و 5 رو هم كارگرداني كرده) و در سال 2009 اكران شد و بلو-ري اون هم در اواسط همون سال منتشر شد. زمان فيلم يك ساعت و 47 دقيقه هست و درجه بندي سني اون هم PG-13 تعيين شده.
و اما بريم سراغ بحث تصوير. اگر هر كدوم از اين سري فيلم ها رو ديده باشيد مي دونيد كه در همه اين فيلم ها انواع و اقسام اتومبيل هاي گرونقيمت با انواع و اقسام رنگهاي زيبا وجود دارن. خوب Fast & Furious هم از اين قاعده مستثنا نيست و چيزي كه ميشه گفت اينه كه در بخش تصوير واقعاً چيزي كم نداره. شفافيت و ميزان غلظت رنگها، چه رنگ هاي محيط، چه رنگ اتومبيلها و چه رنگ پوست بازيگران، چه در روز و چه در شب بسيار عالي و طبيعي هستند و خبري از غلظت زياد و غير واقعي رنگها بطوريكه در برخي از فيلم ها ديده ميشه نيست. شفافيت (Sharpness) تصوير در طول فيلم بسيار خوب و يكنواخت هست و حتي در سريع ترين صحنه هاي تعقيب و گريز جزئيات اصلي تصوير از بين نميره. برق رنگ اتومبيل ها در صحنه هاي روز و زير نور واقعاً چشم نواز هست.
اما ترك صوتي فيلم هم چيزي از تصوير كم نداره و با يك ترك DTS-HD Master 5.1 واقعاً ميشه گفت از اين بهتر نميشه! از همون صحنه ابتدايي فيلم كه با تعقيب تانكر سوخت شروع ميشه كه منجر به چپ كردن و انغجار تانكر ميشه چنان صداي مهيبي از كانال هاي مختلف مخصوصاً كانال ساب ووفر خارج ميشه كه آدم واقعاً صدا رو توي سينه خودش حس ميكنه. فيلم كلاً سر وصداي زيادي داره و در صحنه هاي اتومبيلراني و تير اندازي صدا به شدت زياد ميشه. صداي غرش موتور اتومبيلها به زيبايي هر چه تمام فضا رو پر ميكنه و واقعاً حس مي كنيد كه در كنار اون اتومبيل و يا داخل اون قرار گرفتيد. كانال هاي سوراند صدا در طول فيلم و در پر كردن فضا با صداي محيط فيلم بسيار فعال هستند و تقريباً تا اونجايي كه من توجه كردم لحظه اي بيكار نمي شدند و حتي در صحنه هاي آرام هم نقش ايجاد فضاي سه بعدي صدا رو به زيبايي ايفا مي كردند. در صحنه هاي نزديك به پايان فيلم كه يك تعقيب و گريز نفس گير در يك تونل بسيار باريك اتفاق ميافته حس بسته بودن فضاي تونل و برخورد اتومبيلها به هم در اين فضاي بسته بطور خيلي زيبايي از طريق صداي فيلم به بيننده القا ميشه. چيزي كه من حس كردم اين بود كه فعاليت ساب ووفر در طول فيلم نسبت به بسياري از فيلم هاي ديگه بسيار زيادتر بود. بطور كلي اين جور فيلمهاي اكشن رو بايد با صداي بالا تماشا كرد مخصوصاً وقتي قراره يك سري اتومبيل تيونيگ شده دنبال همديگه كنند، البته از معايب ترك صوتي با كيفيت فيلم ميشه به اين اشاره كرد كه شما رو مجبور ميكنه با صداي بالا فيلم رو تماشا كنيد كه منجر به شاكي شدن خانواده ميشه!
اين بلو-ري با اينكه يك ديسك 50 گيگابايتي هست اما شامل كلي پشت صحنه و اضافات هست. در كل چيزي حدود 85 دقيقه كليپ هاي HD در مورد انواع بدلكاريهاي انجام شده در فيلم، مصاحبه با دست اندركاران و هنرپيشه ها و كليپ هايي از اين دست در اين ديسك وجود داره. البته يك كليپ تقريباً 20 دقيقه اي هم هست كه توسط Vin Diesel نوشته و كارگرداني شده كه به داستان قبل از شروع فيلم مي پردازه.
در پايان هم بد نيست به اين هم اشاره كنم كه نسخه ششم از سري Fast & Furious قرار هست براي سال 2013 ساخته بشه كه ادامه داستان فيلم پنجم رو دنبال خواهد كرد.
تا بعد ...

همه ما حتماً فيلم هاي جنگي ديديم، حالا اينكه طرفدار اين سبك فيلم باشيد يا نه جاي بحث داره اما مطلبي كه انكار ناپذيره اين هست كه متاسفانه جنگ يكي از پديده هاي ناهنجار دنياي ماست، از همون ابتداي تاريخ بوده، هست و مطمئناً خواهد بود و فيلمهاي جنگي هم همينطور. آمريكا هم كه در قرن بيستم و الان هم كه در قرن بيست و يكم هميشه تقريباً يك جورايي درگير جنگ بوده، از جنگ جهاني بگيريم تا ويتنام و افغانستان و عراق و ... هميشه داستان براي ساخت فيلم هاي جنگي وجود داره.
داستان فيلم The Hurt Locker هم در مورد جنگ اخير عراق هست كه توسط كارگردان خانمي بنام Kathryn Bigelow در سال 2008 ساخته شده كه با كارگرداني اين فيلم و بردن جايزه اسكار بهترين كارگردان در سال 2010 به عنوان اولين كارگردان زن در تاريخ سينما كه تونسته اسكار بگيره نام خودش رو در تاريخ سينما جاودانه كرد. دليل اينكه اين فيلم در سال 2010 در اسكار شركت كرد اين بود كه اين فيلم در سال 2008 ابتدا در كشورهاي اروپايي اكران شده بود و در سال 2009 در آمريكا اكران شد. اين فيلم نامزد دريافت 9 جايزه اسكار بود كه موفق به گرفتن 6 تاي اونها شد كه در اين ميان جوايز بهترين فيلم سال و بهترين فيلمنامه غيراقتباسي هم بودند. نكته قابل توجه در مورد اين جوايز اين بود كه در سال 2010 فيلم Avatar جيمز كامرون هم نامزد دريافت 9 جايزه اسكار بود كه اين فيلم تونست با كنار زدن Avatar اين جايزه ها رو دريافت كنه.
نكته جالب هم در اينجا اين هست كه به گفته جيمز كامرون، اين كامرون بوده كه پس از مطالعه فيلمنامه اين فيلم پيشنهاد كارگرداني اون رو به همسر سابق خودش (يعني همين خانم Bigelow) داده و ازش خواسته كه اين فيلمنامه رو كارگرداني كنه!
از بحث هاي در مورد فيلم كه بگذريم، بحث بلو-ري خوش تر است.
بلو-ري اين فيلم در اوايل سال 2010 به بازار اومد و من هم كه قبلاً اين فيلم رو ديده بودم و ميدونستم كه چيه به دنبال تهيه اش بودم كه خوشبختانه با لطف يكي از دوستان اين ديسك به دستم رسيد. اين فيلم با زمان دو ساعت و ده دقيقه اي خودش از همون صحنه هاي ابتدايي تا آخر سراسر هيجان انگيز و در عين حال غم انگيز هست. هيجان انگيز از اين بابت كه داستان اصلي فيلم در مورد گروهي هست كه كارشون خنثي سازي بمب هست و هميشه در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ هستند و غم انگيز هم از اين بابت كه شرح حال و بدبختي هاي مردمي رو به تصوير ميكشه كه كمابيش در فاصله نه چندان دور از ما دارند زندگي ميكنند. از لحاظ تصويري اين فيلم از همون دقايق ابتدايي كيفيت خودش رو به رخ ميكشه، با همون انفجار اول كه به زيبايي و در صحنه اي بسيار نفس گير بلند شدن سنگ و شن از روي زمين بدليل لرزش حاصل از انفجار و همنطور بالا اومدن دونه هاي شن رو از روي بدنه زنگ زده يك اتومبيل اسقاطي چنان با جزئيات به نمايش ميگذاره كه دهان هر بيننده اي رو باز نگه ميداره، ميشه متوجه شد كه تا آخر فيلم قراره چه تصاويري رو و با چه كيفيتي ببينيم. فيلم از اونجايي كه در خاورميانه اتفاق ميافته و عراق رو به تصوير ميكشه (البته در اردن فيلمبرداري شده) بيشتر رنگهاي نارنجي و خاكستري و سياه رو به نمايش ميذاره و زياد رنگهاي زنده و سر سبزي توش نيست ولي در سكانسهاي تيره شب غلظت بسيار خوبي رو از رنگ مشكي داره و رنگ پريده و بور نيست. در همين صحنه هاي شب با وجود غلظت بالاي رنگ مشكي جزئيات به خوبي تفكيك شدند و سياهي تصوير جزئيات رو قرباني نكرده. صحنه هاي انفجار در فيلم هر كدوم به زيبايي هر چه تمام و با جزئيات به تصوير كشيده ميشن و من به عنوان بيننده ميتونم بگم كه از تصوير فيلم بسيار لذت بردم.
و اما صدا كه يكي از مهمترين بخش هاي هر فيلمي هست، مخصوصاًً فيلمهاي جنگي كه شايد بيش از بقيه ژانرها به عنصر صدا نياز دارند تا بيننده رو در محيط پرمخاطره جنگ قرار بدند. توي اين فيلد هم اين فيلم چيزي كم نداره و ترك صوتي DTS-HD Master 5.1 فيلم در هر شات، چه از بزرگترين صحنه هاي انفجار و چه صحنه هاي آروم مكالمات بين شخصيتها به بهترين نحو حس و حال فضاي مربوطه رو به شنونده منتقل ميكنه. صدا در همون صحنه اي كه در بخش تصوير بهش اشاره كردم در ابتداي فيلم چنان محيط رو پر ميكنه كه مو به تن هر بيننده اي سيخ ميشه. صداي تيراندازي سربازها در طول فيلم به زيبايي جهت درگيريها رو به بيننده القا ميكنه. صداي قرچ قرچ كردن سنگ ريزه ها زير پوتين سربازها اون قدر جالب بود كه توجه من رو جلب كرد. يك سري صحنه تك تير اندازي هم در فيلم هست كه در اونها ميشه اين بحث جهت تير اندازي رو به خوبي متوجه شد، در همين سكانسها صحنه اي هست كه برخورد يك پوكه رو با شن بصورت آهسته به تصوير ميكشه كه انتقال صداي ايجاد شده از اين برخورد از كانالهاي صدا به يكديگر رو به طرز بسيار دلنشيني مي تونيد در اين صحنه تجربه كنيد.
اين پك بلو-ري با اينكه يك ديسك 50 گيگابايتي هست اما يك سري پشت صحنه و اضافات هم داره كه اونها هم جالب توجه هستند. يك ترك نسبتاً كوتاه ولي جالب 12 دقيقه اي از پشت صحنه فيلم ،يك ترك 12 دقيقه اي ديگه از مصاحبه با برخي از هنرپيشه ها و باز هم يك ترك 12 دقيقه اي ديگه كه پشت صحنه هست و يك بخش كوتاه گالري تصاوير. در كل با اينكه اضافات آنچنان زيادي همراه فيلم نيست ولي خود فيلم ارزش گرفتنش رو داره.
اميدوارم كه مورد توجه دوستان قرار بگيره.
تا بعد ...


سال نو رو به همه مخاطبان عزيز تبريك ميگم. اميدوارم امسال هم سال پرباري براي همه تون باشه.
ايشالا در ايام تعطيلات سعي مي كنم چند تا مطلب جديد بنويسم.
خوش باشيد

